_ می خواهم روحم را آزاد کنم تا بتواند از تمامی عطایای یک روح لذت ببرد.
هنگامی که چنین چیزی ممکن باشد، سعی نمی کنم پستی وبلندی های ماه را
بشناسم، و یا پرتوهای خورشید را تا سرچشمه شان پی بگیرم. نمی کوشم زیبایی
یک ستاره، یا انزوای تصنعی یک انسان را درک کنم.
آن گاه که رهایی روحم را بیاموزم، از سپیده دم پیروی می کنم و در طول زمان،
با او باز می گردم. آن گاه که رها کردن روحم را بیاموزم، در جریان های
مغناطیسی ای غوطه ور خواهم شد، که به درون اقیانوسی جاری اند که در آن،
تمامی آب ها گرد می آیند تا روح جهان را تشکیل دهند.
آن گاه که رها کردن روحم را بیاموزم،
می کوشم برگ شکوهمند آفرینش
از آغاز بخوانم...
جان موییر
سلام بر شهید عشق و لطافت
سلام بر حسین فاطمه و علی
سلام بر ثار الله
_ و امروز،
زیر چکمه ی اندیشه هایمان، پیکر مظلومان را له می کنیم،
سرهایشان را برنیزه های نادانی می افرازیم و کف مهربانان را، با
میخ های اعمالمان بر صلیب خودخواهی می کوبیم، و خود،
بر مصائب حسین (ع) می گرییم.
_ و دیروز حسین (ع) گفت: کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند!
الا ترنم بهاری خدا کند که بیائی
قطعه ی گمشده ای از پرپرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست، نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
اللهم عجل لولیک الفرج
مولای سبز پوش ای اعتبار عشق
شاعرتر از بهار، ای تک سوار عشق
در اشکریز باغ، وقتی که گل شکست
وقتی که آفتاب، در من به شب نشست
نام عزیز تو، فریاد باغ بود
یاد تو در کوسف، تنها چراغ بود
شب بی دریغ بود، من تلخ و ناامید
تو می رسیدی و خورشید می رسید
وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند، دلتنگ می شدی
وقتی شکوفه ها بی رنگ می شدند، بی رنگ می شدی
وقتی که عاشقی از عشق می سرود، لبخند می شدی
وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت، خرسند می شدی
اعجاز تو به من جانی دوباره داد
مولای سبز پوش یادت به خیر باد
من مثل یک درخت، تنها و سوگوار
در فصل برف و یخ، مایوس از بهار
تو آمدی و باز، پیدا شد آفتاب
شولای برفی ام، شد قطره قطره آب
ای قصه گوی عشق، ای یار، ای عزیز، ای آبروی عشق
اعجاز تو به من نامی دوباره داد، مولای سبز پوش یادت بخیر باد
مولای عاطفه
هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو اینچنین
با قلب خویش هم
صادق نبوده ام
من مثل یک درخت، گلپوش می شوم در بطن هر بهار
تا یک درخت سبز، از تو به یادگار باشد درین دیار
مولای سبز پوش یادت به خیر باد
چرا خداوند مردم را آزمایش مىکند؟
صابر کیست؟
خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات
صابران را برمیشمرد که:"وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ
وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ * البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان
در محصول میآزماییم و شکیبایان را بشارت ده . الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ
رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز میگردیم .
أُولَـئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان
بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157) صبر از بزرگترین ملکات و احوالی است که قرآن
آن را ستوده و مکرر امر بدان نموده است، تا به جایی که قریب به هفتاد مورد شده، حتی دربارهاش
فرموده: "ان ذلک من عزم الامور"؛ این صبر از کارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده:
"و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمیپذیرد مگر کسانی که صبر
کنند و نمیپذیرد، مگر صاحب بهرهای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم
بغیر حساب"؛ تنها صابرانند که بدون حساب اجرشان کامل داده میشود.( زمر/ آیه 10)