حس #سانتیاگو در #کیمیاگر رو دارم
اون موقع که همون اولش پولشو دزدیدن
اما فرقش اینه من خیلللی راه اومدم
عجیبه که تموم نمیشه!!
قاعدتن باید سراسر کیهان دست به دست
هم میدادن چون من همهی تلاشمو کردم!!
چرااا هنوووز اینجام؟!!
تناسخ قبلیم چیکار کردم؟؟
چرا نمیتونم به نتیجه برسم درحالیکه
خیلللی نزدیکم؟!!
حتا نفسشو روی صورتم حس میکنم!!
حس #ایلیا توی کوه فراموشی ..
تا الان باید به سرزمین ابدیت میرسیدم
حتا بوی گلای باغش هم بهمشام رسیده!
باید مث درخشش ذهن پاک یه چیزایی
پاک میشد از ذهن و روانمون
شاید اینجوری زودتر به نتیجه میرسیدیم!
----------------------------------
پ.ن: کاشکی الان #شب نبود..
پ.ن: کاشکی میتونستم مث زیزیگولو برم توی یکی از داستانهای قشنگم و تا ابد همونجا زندگی کنم..
پ.ن: کاشکی این حسای بد دیگه تموم شن.. طبیعی نیس نتونی یه حس آرامش و سکوت نرمال رو یه ماه یا حتی دو هفته پشتهم احساس کنی! انگار کائنات داره بهت هشدار میده میگه حرکت کن!
پ.ن: اندازه عمر نوح خستهم
نمیدونم تو این اوضاع و احوال
اینجا نوشتنم قابل توجیحه یا نه
فک کنم خیلی هم باشه!..
دارم گذشته رو رها میکنم
چند روزه!
حس میکنم سبکتر شدم
عجیب این بود که رها کردن
گذشتهی شاد سختتر از
بداش بود!
حالا که دارم چه خوباش
چه بداش رو رها میکنم
حس میکنم خیلی از "حسرت"
رها شدم!
خاطرات بارهای سنگینی رو
دوش آدم هستن..
دلم میخواد همین وبلاگو هم
پاکش کنم
حجم زیادی از خاطراتم همینجا
ثبت شدن
باید از همینجا هم رها شم...
------------------------------------
پ.ن: اینستا قطعه.. خیلی وقته.. حتا حوصلهی فحش دادن هم نمونده!
پ.ن: یه سکون نفرتانگیزی برقراره.. همیشه سکون نفرتانگیزه.. حالا با سکوت هم آمیخته!
پ.ن: امروز یه چیز جالبی تو دفترچهی چاکراهام نوشته بودم که الان یادم نیس! فقط میدونم جالب بود.. یه چیزی تو مایه های اینکه دلشکستگیمون رو تحت عنوان "صبر" تحمل میکنیم..
پ.ن: حس میکنم یه عااالمه حرف تو دلم هست اما نمیتونم در قالب کلمه بیانشون کنم.. دلم میخواد یه عااالمه پرچونگی کنم اما حرفم نمیاد!
پ.ن: برفا هم آب شدن.. حتی نرفتم زیر برف راه برم بعدش برم کافه هات چاکلت بخورم.. خیلی ضدحاله
پ.ن: دی ماه خونین ۱۴۰۴ تموم شد! امروز وارد بهمن شدیم..
پ.ن: صدای آب شدن برفا میاد.. مث قصهها: صدای آب شدن برفها، سکوت غمزدهی شب را میشکست!..
پ.ن: دلم آرامش اون سکانس ارباب حلقهها رو میخواد که عقابهای گندالف با چنگالهاشون درحال حمل فرودو و سم بودن!