انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

انسان، ایمان و جلال خداوند!


درحال دیدن سریال کنستانتین‌م

به‌پای فیلمش نمی‌رسه

اما بالاخره اون صحنه‌ای که

منتظرش بودمو دیدم!

یکی از شیاطین درحال نزدیک شدن 

به کنستانتین زخمی بود

تنها فکری که برای نجات به ذهنش

رسید این بود که اجازه بده

یه شیطان قوی‌تر وارد کالبدش 

بشه تا اون‌یکیو فراری بده..

کنستانین در دفاع از خودش

به فرشته گفتش که تو و خدا 

که نمیومدین اینجا تا کمکم کنین

و فرشته بهش گفتش که 

تو حتی امتحان هم نکردی

که ازش (خدا) کمک بخوای!!


خب اینجا رفتم تو فکر

کاری که کنستانتین انجام داد

بنظر منطقی میاد!

اما چرا؟ چرا همچین وقتایی که

گیر افتادیم از خدا کمک نمی‌خوایم؟

داشتم فک می‌کردم چون وسط

زندگی‌های معمولیمون 

وسط خستگی‌هامون

وسط بدجنسی‌های مخلوقاتش

بارها صداش کردیم و جواب نداده

و به‌این ترتیب سااال‌ها گذشتن..

و اینجوری بود که ماها ناامید شدیم!!

و به پوچی رسیدیم!!

و به ف.ا.ک رفتیم!!


یه چیزی توجهمو جلب کرد

اینکه خدا درمورد چگونگی زندگی

کردنمون واقعن دخالت نمی‌کنه

دلیلش هم اینه که نمی‌خواد

به‌جای ماها زندگیمونو زندگی گنه!!

واسه همین می‌مونه تا خودمون

یه حرکتی بزنیم..

چون مانع، زمان و مکان براش

معنی ندارن..

حالا چیزی هم که خلق کرده (ماها)

بشدت خودخواه..

حتی عارمون میاد این تنو حرکت

بدیم بخاطر رفع نیازهای خودمون

بخاطر بندگی یا جلال خدا که بماند..

شیطان چه کار راحتی داره دراینصورت

حتی نیاز به شکنجه‌ی انسان هم نیس..


داشتم فک می‌کردم کاشکی

جایی که لازمه خدا رو صداش کنم

و ازش کمک بخوام

بتونم اینکارو انجام بدم!

کاشکی هم یادم بیاد

و هم ایمانشو داشته باشم..



ماست چکیده و درار!


یه مطلبی خوندم درمورد اینکه

دانشمندا تونستن سلول‌های پوست

 یه آدم ۵۰ ساله رو به ۲۰ سالگیش

برگردونن.. به سلول‌ها دستور

جوانسازی دادن و واقعن اثر کرده..

خیلی خوبه که پوستمون همیشه 

۲۰ سالش باشه

چقدر باحال میشه توی ۷۰ ۸۰ سالگی

وقتی میخوای بمیری جوون باشی..

حالا اونایی که کل سلول‌های بدنشون

رو جوون کنن آخرشن دیگه..

باورم نمیشه کسایی باشن که

نخوان بمیرن!!!

چطور خستگیه جمع شده در طول

زندگیشونو حمل می‌کنن؟!!


بخاطر جوی که تو جامعه‌س

دلم نمی‌خواد از خونه برم بیرون

هرکی یه تحلیل سیاسی داره 

و خودشو ملزم می‌دونه واس بقیه

توضیح بده.. فاااک..

واقعن گوشی ملتو بازرسی می‌کنن؟!

همینمون مونده بود

ینی واااقعن با این کارا به نتیجه‌ی

مطلوبی هم می‌رسن؟!!

خدایی دلم می‌خواد بدونم ایده‌ی

کدوم باهوشی بود همچین چیزی..


از شدت کسالت روبه موتم...


بزووور یکم تمرین طراحی کردم

تو دلم کلی بدوبیراه نثار استاد کردم

لنتی یکم بیشتر توضیح میدادی..


خورشید درحال غروبه

آسمون رنگ نسکافه‌ای گرفته

گنجشکا شلوغ می‌کنن

دوتا دیدگاه وجود داره:

خدا پرنده‌هارو خلق کرد تا

اسارت بشر بیشتر به چشم

بیاد؟!!

یا همیشه شکوه "آزادی" جلوی

چشمش باشه..


درسته درحال حاضر دلم می‌خواد

بدترین سناریوهارو بپذیرم

و به زمین و زمان بد بگم

اما همیشه می‌دونم گزینه‌ی

دوم جوابه..


کاشکی "مرغ آمین" همین الان

میرفت پیشش و بهش می‌گفت

یکی هست که اندازه تاریخ بشریت

خسته و کوفته و کلافه‌س..


--------------------------

پ.ن: حتی نمی‌تونم مث قبل واس فک نکردن به چیزی برم سراغ خوراکی 

پ.ن: هرچی سنت بیشتر میشه میبینی دلت نمیخواد جایی بری چون هر گوشه کناری یه خاطره‌ای هست حتی اگه خوب بوده باشه

پ.ن: گاهی حس می‌کنم خاطرات فراموش شده‌ای از دوران باستان هم ته ذهنم مونده!! مثلن از دوران غارنشینی!! شاید واس همین هم به طراحی علاقمندم و هم زیاد جالب نمیشن!!

پ.ن: لنتی تناقض بین هوس غذا کردن و چربی‌های دور شکم واقعن کشنده‌س!



قلبت را با امید پرکن!!!


عجبا عجببب!!

چقده ملت بیکارن!! جدی جدی میشینن 

نوشته‌های بلاگا رو می‌خونن و بعد

کامنت هم میزارن!!

داشتم فک می‌کردم خوش‌بحالشون!

خوش‌بحال سایبریا که کارشون اینه

دماغشونو کنن تو زندگی مردم!

اگه بهشون "هدف" میده؛ قابل درکه!


از شدت این تکرار

دارم تهوع می‌گیرم..

دارم رد میدم..

این صدای ریشخند خداس؟

اهریمنه؟

سرنوشت؟

خوده زندگی؟

نکنه شرط "زندگی" از همون اول

همین "ملال" بوده!!

شک دارم لحظه‌ی آفرینش

دراین‌مورد چیزی شنیده باشم!

نمیشه بااین وجود قبول کرده

باشم خودمو مضحکه‌ کنم!


تکلیف آدمایی مث من چیه؟

سرسوزنی شوق زندگی نیس..

انصاف نیس لحظه‌های حیات رو

حروم کنم..

اگه "هدفی" بوده پس چرااا

زیر بال سیمرغ مخفی شده!!

چرا خدا مث آدم تکلیفمو روشن

نمی‌کنه؟!

اگه قراره بفهمم چرا نمیشه پس؟

اگه قرار نیس بفهمم چرا بازیش گرفته؟!


اون قدیمای دووور

اون بالا نوشتم یک روح سخت

اجازه نمیده که دست خداوند

مطابق میل خودش بهش شکل بده..

ینی انقده سرسخت و کله‌خرم که

هنوووز خدا روحمو شکل نداده!!

انقدررر دلم میخواد به عدم

برگردم که گاهی میترسم

خدا قهرش بگیره!!

همینجوریشم درتحمل این زندگی 

سگی موندم..

میترسم بلای سیزیف سرم بیاد!

فقط تلاش می‌کنم خدارو ناراحتش

نکنم؛ چون باید بالاخره  بتونم بمیرم

 پس نباید ناراحتش کنم..

بالاخره اون روز مبارک میرسه از راه..

بالاخره همه‌چی تموم میشه..

اما مطمئنم انقده احمقم که 

همون لحظه میگم:

 کاشکی متوجه هدفم از این زندگی

 میشدم و بعد میمردم!!

و احتمالن همون لحظه مرغ آمین

بدو بدو بره پیش خدا 

و عین احمقا وارد تناسخ و زندگی

بعدی شم!!

درطول تاریخ همین زندگی فعلیم

بس حماقتای اینچنینی که نکردم!


چقدر از چرخه حیات و ممات متنفرم..

چرااا باید مجبور باشم که درکش کنم..

حتی خدا هم نیستم..

حتی #ایوب هم پیامبر بود خیر سرش

چراا باید درگیر جنگ و سیاست و

حسادت و بخل و جنون آدمیزاد بشیم؟

چرااا خدا انقدر مغرورانه به چیزی 

که خلق کرده نگاه کرد!!

مگه غرور بد نبود؟!!

اگه غرور نیس پس چی می‌تونه

باعث بشه به هیولایی مث انسان

اعتماد کنه!!

چرا بعضیا هیولاتر و وحشی‌ترن؟

چرا حداقل قدرت برابر نیس؟

چرا راه آسونتری برای هدایت انسان

وجود نداره؟

بالاخره انسان بده یا خوبه؟

بالاخره بدی و خوبی ازهم مجزان

یا درحقیقت تفاوتی ندارن؟

آیا از ازل انسان خاکستری

آفریده شده یا خودش خودشو

به فاک داده؟

آیا قرار بوده انسان از خاکستریه

زمینه‌ش، بسمت سیاهی یا سفیدی

تغییر زمینه بده؟

یکی نیس به خالق بگه

مساله آفرینش اصلن و ابدن

انصاف نیس؟!

کاشکی برای سرگرمی

از "انسان" مایه نمیزاشت

"خدا" ...

........................................

پ.ن: یکی به نیچه بگه خدا نمرده، ریده!

پ.ن: صدای جیرجیرک میاد.. کاشکی همه‌چی به

همین سوررئالی پرفکت بود!

پ.ن: حس میکنم وقتی صدای این جیرجیرک قطع شه

از شدت کسالت و تکرار، خفه‌مرگ می‌گیرم..

پ.ن: تقویم گوشی همین الان این نوتیفو زد: قلبت را با امید پرکن!!