انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

برو برو برووووو


دیگه نمی‌تونم این شهرو تحمل کنم

دلم نمی‌خواد هیچکدوم از مردم

این شهرو ببینم

از اینجا میرم

امیدوارم هرگز یاد هیچکدوم نیوفتم

هرگز دلم تنگ نشه

تا ابد نبینمشون

صبح که داشتم میرفتم فروشگاه

داشتم فک می‌کردم چقدر

این شهر و مردمش واسم

غیرقابل تحمل شدن

هنوزم عاشق این شهرم

و همچنان ازش متنفرم..

فقط به امید تا ابد دور شدن

از جام  پا میشم..

منتظرم این مدت هم بگذره

دیگه چیزی نمونده اما دارم رد میدم


چقدر "امید" اینجا حروم شد

و چقدر "آرزو"

و چقدر "رویا"

و چقدر "شیدا"

و چقدر "شیدا"...


بوسه منی علی الاید

نمی‌دونم معنیش چیه

فعلن بهترین چیزیه که می‌شه

پلی کرد!


دلم واسه خودم سوخت

واسه اون حجم از تلاش

و اون امید معصومانه به

نتیجه گرفتن..

و بابتش نمی‌تونم "خالق" 

رو ببخشمش..

امیدوارم حداقل "خالقی"

وجود داشته باشه تا

بتونم  نبخشمش!

تا اینجا بطرز غافلگیرکننده‌ای

همه چیز بی‌معنی و روانی کننده‌س

همه چیز گس و چرکه..



-----------------------------

پ.ن: کاشکی خاموش می‌شدم ودیگه روشن نمی‌شدم



SOS


حالم اوکی نیس

فرشته‌ی نگهبانم ازم توقع

داره ببخشم و بارهای ذهنمو

زمین بزارم!!

من محافظت شده‌ام!!

مادر-مریم پشتیبان منه!!

منی که در حین کشیدن سیگار

برای دود کردن مسائلم دارم به

این فکر می‌کنم که الان توی این

سن فریز کردن تخمکم فایده

هم داره؟!

اصن ممکنه یه "آدم" پیدا شه

که ارزششو داشته باشه باهاش

بچه داشته باشم؟!

فرشته‌ی نگهبان مشکلش اینه

که "آدم" نیست بتونه همچین

چیزایی رو درک کنه..

نمی‌دونم دقیقن داره از چی نگهبانی

می‌کنه؟!!

خیلی دلم میخواد کسانی که 

سرنوشتمو تغییر دادن ببخشم

فقط واسه اینکه این بار وحشتناک

ذهنیو که بدنمو له کرده بزارم زمین..

نمی‌خوام مثل سیزیف تاابد حملش

کنم

نمی‌خوام وارد زندگی کارمیک بشم

می‌خوام همینجا شر همه‌چی کنده شه

حسرت‌هام گریبانگیرن..

حسرت‌هام مانعن..

حسرت‌هام سنگینن..

حسرت‌هام واقعین..

تبدیل شدم انگار..

انگار زندگیم قرار بوده "حسرت"

رو نقش بزنه!!

خودمو می‌شناسم..

هنوز خودمو حسش می‌کنم..

برای خودم بودن نیاز به راهنمایی

کسی ندارم..

خودم اونجاس..

چند قدم اونورتر..

حسرت مانعه..

دلم خودمو می‌خواد..

بعد می‌تونم بمیرم


نمی‌تونم بمیرم حتی

نمی‌زارن..

خدا.. کائنات.. فرشته‌ی نگهبان..

مادر-مریم.. خانواده..

می‌تونستم انقده شکنجه نشم..

هیچکدوم رحم سرشون نمیشه..

زندگیم نقش "حسرت" زده

میدونم نباید سیگار بکشم

محافظت الهی بخوره تو سرش


----------------------------

پ.ن: دارم نابود میشم اشتباهه.. نابود شدم

پ.ن: نمی‌تونم خودمو گول بزنم.. متاسفانه

پ.ن: نمی‌تونم باور کنم.. احمقانه‌س

پ.ن: کاشکی ..





حواسش به ماست حالا!!

نمیدونم چرا یاد آهنگ قلبم رو تکراره 

افتادم.. داره پلی میشه..

پر از حسای مختلف.. 

بُلدترین حسا: 

آزادی.. خوشی بی‌پایان..

اتفاقات هیجان‌انگیز .. عشق جوونی..

شور و نشاط و شوق زندگی!!

داشتم فک می‌کردم چه چیزهااا

که پشت‌سر نزاشتیم..

درسته دیگه تموم شد..

می‌شه امیدوار بود..

اما..

آیا ارزششو داشت؟!

نسیم هم این آهنگ واسش

همچین حسایی داشته..

عجیبش اینه که میگه:

دلم می‌خواد دنیا به‌آخر برسه

بعد از تموم شدن همه‌ی حساب

کتابا

برگردم به خدا بگم 

ارزششو داشت!!

کرک و پرم ریخت..

این حرفش دقیقن مال من بود..

از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم..

اینکه می‌تونه جوری پیش بره

که در نقطه پایان به همچین 

نتیجه‌ای برسی!!

شخصن همیشه فک می‌کردم

تحت هر شرایطی

تحت ایده‌آل‌ترین شرایط

ارزششو نداشته..

ینی ممکنه یه‌روز نظرم عوض شه؟!


------------------------------

پ.ن: آدامس موزی واسم حکم سیگار واسه بقیه رو داره!

پ.ن: داشتیم می‌گفتیم درپایان همه چیز، خدا این سوالو از همه‌ی آدما می‌پرسه: ارزششو داشت؟!

پ.ن: دلم می‌خواد کلللی تایم آزاد واسه کتاب خوندن داشته باشم.. اکسیژن واسه نفس‌ کشیدن کم آوردم انگار..