خب این اواخر بشدت حس تنهایی
دارم.. یه تنهایی عمیق تاریک سرد..
الان داشتم سریال میدیدم
دختره گفتش بزرگترین ترست اینه
که همه تنهات میزارن
همه درنهایت ولت کردن
اما من هرگز تنهات نمیزارم
هرگز ولت نمیکنم
تاابد کنارت میمونم..
و اینجوری بود که "انسانیت"
پسره برگشت!!
کاملن میفهمم..
نه این صرفن یه سکانس آبکی
رومنس نبود.. دقیقن زندگیش کردم..
بخاطر اینکه هرگز کسی نبود..
به هرررررررررررررر دلیلی
همه رفتن..
رفتن دنبال بدبختیشون اصن
اما بههرحال رفتن
اینجای زندگیم که رسیدم میبینم
خیلللللللی درد داره..
تاحالا فک میکردم بود و نبود آدما
ابدن واسم مهم نیس...
گوربابای هرکسی که وارد زندگیم
شد و بههردلیلی گورشو از زندگیم
گم کرد..
متنفرم اینو بپذیرم
راستش از وقتی خودمو شناختم
بزرگترین ترس این زندگیم بود..
و گس وات؟
دقیقن همین اتفاق افتاده!!
کاشکی یکی هم دلیل انسان موندنم
میشد..
گوربابای همهشون