انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

انرژی عشق و تجلی انسانیت

بیایید از یاد نبریم: عشق لطافت است. یک روح سخت ، اجازه نمی دهد دست خداوند آنرا مطابق میل خود شکل بخشد.

G__o__d is L__o__v__e

 

ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم!...

 

 

روحم موعظه ام کرد و ترغیبم کرد با گفتن "این جا،آن جا و فلان جا" ، به دور مکان حصار

 نکشم. پیش از آنکه روحم موعظه ام کند ، احساس می کردم هرجا قدم می گذارم ،

 از جاهای دیگر بسیار دور است.

اکنون دریافته ام هر کجا که هستم ، همه جاها را در بر دارد ؛ و مسافتی که می پیمایم ، دربرگیرنده همه مسافت هاست.

روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن ، زمان را اندازه نگیرم :

تا آن ساعت ، گذشته را طنینی می انگاشتم که محو و فراموش می شود ،

و آینده را عصری می پنداشتم که احتمالا به آن نخواهم رسید ؛

اما اکنون آموخته ام

که در زمان کوتاه اکنون ، همه زمان ها ،

با هر آنچه که در زمان وجود دارد،

در دسترس است و تحقق می یابد.

 

 

 

 

 

 

خدای من ، آرزوی من و انجام من ؛ من دیروز توام و تو امروز منی.

من ریشه تو

 در زمین و تو گل من در آسمانی ، و ما در نگاه گرم خورشید ،

رشد خواهیم کرد.

 

 

G___o___d is L___o___v___e

 

رنج حسین (ع)



دیروز، حسین (ع) را به ضرب تیغ و سنگ آزردند

و چندی پیش، عیسی (ع) گفت: خدایا اینان را ببخش

 

چندی پیش، بر سر عیسی (ع) تاج خار نهادند و در کوچه ها به راهش انداختند

و دیروز حسین (ع) گفت: کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند!

 

دیروز، آری همین دیروز، خورشیدِ پیکر حسین (ع) بر بلندای نیزه بود

و چندی پیش، عیسی (ع) گفت: اینان نمی دانند چه می کنند

 

چندی پیش، آری چندی پیش، صلیب، عیسی را بر بلندای آسمان کشید

و دیروز حسین (ع) گفت: ... پس آزاده باشید

 

و امروز، زیر چکمه ی اندیشه هایمان، پیکر مظلومان را له می کنیم،

سرهایشان را بر نیزه های نادانی می افرازیم و کف مهربانان را، با میخ های

اعمالمان بر صلیب خودخواهی می کوبیم،

و خود، بر مصائب حسین (ع) و مسیح (ع) می گرییم...


جبران خلیل جبران""  

 

 

حسین (ع) تشنه ی "لبیک" بود نه آب!

ولی افسوس که به جای افکارش، زخم هایش را نشان دادند

و بزرگ ترین درد او را بی آبی معرفی کردند

 

 "دکتر شریعتی"

 

اینجا ................. دنیای قشنگی که می خوام!

 

سلام ............... به دنیای قشنگم! به اینجا ! به هواش ! به همه چیزش !...

به دنیای قشنگ دلم!

خیلی وقته که نیومدم اینجا. خیلی وقته که هوای توش راکد مونده. یه نمه دلتنگ

بودم. فقط یه خورده! اندازه ی همون پای مورچه کوچولو!

دلم نمیخواد از اون لحظه های ... چیزی بگم. همه چیزش پر !

شاید به یه همچین لحظاتی احتیاج داشتم تا محکی باشه واسه خودم و راستی

و درستیه هر چی که اینجا گفتم! تا ایمانمو به *عشق* و انرژیش بسنجم! و...

جدا کمکم کرد. این رو هم فهمیدم تا آدم خودش نخواد چیزی کمکش نمیکنه.

فعلا فرصت زیادی ندارم، آپ میکنم تا جو دنیام عوض شه. دلتنگی همه جاشو گرفته

بود....... حالا بهتر شد.

راستی من همه ی آدمای دنیارو دوست دارم. بخصوص اونایی رو که دوستم

دارن. و اونایی که شهامت و ایمان دارن و اونایی که خودشونو دوست دارن و اونایی

که هیچوقت زمان رو برای بهتر شدن و بهتر عمل کردن دیر نمیدونن و عاشقای

باایمان رو و...

دل خودمو! مهمترین چیزی که تو دنیام وجود داره.

همه میتونن شاد و خوشبخت باشن درست مثل فرشته ها تو نقاشی! هیچ دلیلی

واسه اینکه اینطور نباشه وجود نداره....هیچی.

 

**من از آغاز این جا بوده ام

وتا پایان نیز خواهم بود؛

زیرا وجود مراپایانی نخواهد بود.

روح انسانی فقط پرتوی از آن مشعل فروزان است که خداوند

در روز نخست آفرینش از خویش جدا کرده است...**

از:جبران خلیل جبران

 

شاد باشیم و یگانه