امشب تاسوعاست.. دلگیره..
الان باید میرفتم گالری اما بشددددت سردرد دارم..
خداکنه سرماخوردگی شایع نباشه..
الان دلم ماشرومبرگر رستوران میم رو خواست..
پسره دیروز پاشد رفت تهران..
از فردا تا آخر هفته قمردرعقربه.. از همین حالاشم همهچی
دلگیره.. صدا روضه از مسجد میاد..
سردرد بدیه..
گفتم نیمدونه بیارن فردا شلهزرد بپزم..
دلم خواست نذر امام حسین کنم..
دیروز که داشتیم با نسیم برمیگشتیم خونه
یه پسرهی عرازشهی ارازله از ماشینش داد
زد گفتش مرسی که حجابتو رعایت میکنی!!
گفتم به احترام امام حسین این دو سه روزه
از کنار هیئتا رد میشم سرم کنم
شیطونه گفتش همون لحظه شالتو بردارا..
اولش هنگ بودم اما بعدش اشاره کردم گفتم برو
ببینم بابا..
حال بههمزنا..
انگار یادمون رفته با جوونا چیکار کردن تو خیابونا..
خدانور لجهای رو تشنه کشتن..
به مامان چیزی نگو..
کثافتا ایمان مردمو گرفتن ازشون..
بگذریم..
فردا شلهزرد میپزیم.. نذر امام حسین
صدای آواز یه پرنده میاد.. خیلی خاص و جذابه..
مثل صداهای جنگل قلعهرودخان میمونه..
این یکی از صداهای بهشتمه..
خداکنه این زندگی آخرم باشه.. خداکنه بتونم
به نیروانا برسم و برنگردم این دنیا..
دلم آرامش بهشتی میخواد..
یه مدت گذشت از بار آخری که اینجا بودم..
سال تحویل شد..
هوا گرم شد..
تصمیم گرفتم با #کودک_درونم ارتباط بگیرم.. شد انگار!!
امروز جلسه دوم کلاس نقاشیم بود!!
من و نقاشی!! تصورشم نمیکردم..
حس میکنم در مسیر درستم!!
درسته نمیتونم تحلیلش کنم..
امروز استاد ازم پرسید عاشق شدی؟
گفتم آره و داشتم تند تند فک میکردم عاشق
کیا شده بودم؟!!
خلاصه یه چیزایی سرهم کردم و جوابشو دادم اما
حسابی سورپرایز شدم!! انگار تاحالا عاشق نشدم!!!
همیشه یه دلیلی وجود داشت!!
هیچوقت بیدلیل از کسی خوشم نیومده انگار!!
یا خیلی تنها بودم یا خیلی دلشکسته یا خیلی افسرده
و...
شاید تو زندگیم فقط از یک نفر واقعا خوشم اومده
و اونم نمیتونم بگم عشق بوده یا نه!
همیشه دلم میخواست عاشقم بشن و عاشق
یکی بشم.. یعنی برای من اتفاق نیوفتاده؟!!!
اینو میدونم که در رابطه بشدت حسوودم و
فک کنم واسه همینم دلم نخواسته وارد رابطه شم!!!
هرچقدر به خودم نزدیکتر میشم راحتتر میشم
اینو دوس دارم!
دلم میخواد یکم چسناله بنویسم اینجا دلم سبک
شه اما حس اینم نیس..
حتی بارون هم نمیباره..
حتی مستقل هم نیستم..
حتی کتابخونه هم ندارم..
حتی انگشت پام هم میخاره..
حتی صدای کولر همسایه هم رو نروه..
حتی بیافم هم سوسول و رومخه..
حتی حوصله خوابیدن هم ندارم..
حتی حوصله صبح فردا پاشدن هم نیس..
حتی و کوفت..
بقول صدف: زنی.که ج.ن.ده پولی
چقدر دلم میخواد به زمین و زمان فحش بدم!
ک.س.ک.ش.ا
پ.ن: دلم کلوچه با چایی میخواد
صبح رفتم فروشگاه به #قلبی کمک کردم
درسته کاری نبود که تصمیم داشته باشم انجام بدم
اما همینکه کمکش کنم حس خوبی داره..
عصر با مامان رفتیم باشگاه.. برگشتم رفتم نون
و خرما و شیر خریدم.. دوش گرفتم.. سفیده تخممرغ
مامانو آماده کردم.. آمپول بابا رو زدم...
خوبه.. چرخ زندگیم میچرخه! از سکون متنفرم..
این روزا #گوشه_نشینان_آلتونا رو دارم میخونم
و گاهی هم حسس بیاد #پاسخ_به_ایوب یونگ رو..
#برزخ دانته رو با #نسیمان میخونیم.. #خیام_صادق_هدایت
و شبا #مرگ_ایوان_ایلیچ و #دل_تاریکی رو هم شروع
کرده بودم.. #در_ستایش_نامادری هم قبلن نصفه
شده..
خوبه.. تایم مطالعهم پُره..
میخوام صبر کنم تا به آرامش و رضایت کاملتری
برسم.. صبر مثل همین زمستون امسالمون
که هنوووز اینجا برف نباریده..
آسمون اینجا منتظر همون لحظهس..
همون لحظهای که باید!!
یسری کارای دیگه هم هستن که باید بهشون
بپردازم.. باید وارد زندگیم کنمشون..
چقدررر کسلکننده بود خطی فکر کردن..
باید حواسم باشه خطی فک نکنم..
باید به مغزم استراحت بدم..
باید سبکبال و رها باشم.. باید بتونم اینو درک کنم
باید #خودمو راحت بزارم..