درسته یه مشت مزخرف نوشتم اینجا
اما دلیل نمیشه براحتی پاک شه
فاک یو بلاگ اسکای با ایموجیهای چرتت
که مث آدمیزاد باز نمیشه
اسگلای حکومتی..
انقده یه عمر گفتن مرگ بر این
مرگ بر اون که آخرش کشورو
تو این وضعیت تخمی قرار دادن..
اگه بخوام یه نگاه کلی بندازم
میبینم وضع زندگیم همچنان تخمیه
و الان وضع کشور هم بهش اضافه شده
چند روز پیش داشتیم الف پائولو کوئلیو
رو واسه چندمین بار میخوندیم
داشتم فک میکردم وضعیت کلیساها
و تفتیش عقاید چقدر غیرواقعی
و جهنمی بوده..
نمیشه رخدادنشو باور کرد!
و الان این وضعیت کشوره!!
خوب شد دیشب وسط جشن موشک
نزده بودن
با اون لباس وسط خیابون
ناجور بود واقعن..
حتی یه آقای جذاب جنتلمن هم تو
جشن نبود یکم آدم روحیهش عوض
شه.. فقط حرکات میمونی باعث شد
یکم تخلیه انرژی و فکری شم
همین و بس..
حالا باید بست بشینیم منتظر
آیا چیزی عوض میشه یا نه
وضعیت جهنمیتر از اونیه که عوض نشه
فقط باید سگ جون بود و طاقت آورد..
دلم میخواد مث انگل بچسبم به تختم
و بیرون نیام..
یه عالمه کتاب نخونده دارم و
هییییچ دلیلی واسه پاشدن ندارم..
خوشبحال صادق هدایت
چقدررر به زندگی و مرگش حسودیم میشه
ایدهآل و جذاب
مث دون ژوان!
و فک کنم به همون باشکوهی دون ژوان
منتقلش کردن به بهشتش!
و ماها یمشت سرگردون گیج گاگول
که فقط دور خودمون میچرخیم..
حتی باورم نمیشه وسط این
جهنم گیر افتادیم
از این حکومت دزدا متنفرم
.......................................
پ.ن: بهتر نبود بجای خوردن شنیتسل مرغ با سس فیلفیل قرمز
میرفتم رازقی فیش اند چیپس میخوردم با یه کوکتل ترش تا
دهن کجی کنم به وضع موجود آیا!
پ.ن: مدتیه هییییچی نمیتونه حواسمو از بیمعنی بودن همهچی
پرت کنه.. کافه و رستوران تا همینجا ساپورتم میکردن..
پ.ن: دلم میخواد این کشور و مردم و خاطراتو برای ابد پشت سر بزارم
پ.ن: اگررر خدا حالمو گرفت و منو وارد تناسخ بعدیم کرد ازهمین حالا مطمئنم این کشور نخواهد بود!
پ.ن: فاااک
داره بارون میباره
از اون بارونای قشنگ بهاری..
تازه یه هفته از تولدم گذشته..
الان نشسته بودیم اینجا با نسیم
یکم اختلاط آخر شبی کنیم..
میگم:
تنها چیزی که بشدت نیاز دارم این
نیس که این زندگی تموم شه و
وارد یه زندگی بهتر شم،
اینه که به "عدم" و نیستی برم
و هرگز برنگردم..
یکم فکر کردم بهش میگم:
میترسم وقتی خدا میخواد یه
روح جدید وارد زندگی کنه
بازم دست بندازه و منو از "عدم"
بکشونه بیرون!!
طنز تلخیه حقیقتن...
دارم آهنگ "برف" پسرهرو گوش
میدم.. انصافن قشنگه
اونوقت میگم فنتم میگه نگو!
دیگه تسلیم شدم! حاضرم یه زندگی
دیگه هم برگردم تو این دنیا اما
دیگه خدا بیخیال آزمونای این زندگی شه!!
لعنتی کلش به آزمون گذشت...
حال و حوصلهی فکر کردن هم نمونده
بس که همهچی بیمعنیه
دلم یه چیز بامعنیه خوشایند میخواد!
دیگه داره عجیب میشه!
چرا من جذب آدمای دپرس میشم؟
یا اونا جذبم میشن؟
الان از کافهی پارتنر آدمحسابی دپرسم برگشتم
رفتم سا.و.ی پر بود اومدم اینجا س.ن.ار
برف بیرون جذابه شبیه برف شادی!!
هرچی هست شاد نیس!
چه میدونم شایدم ماهیتش شاده
اما ماها درکش نمیکنیم!
ما یه مشت ک.س.خ.ل سیگاری!
شک داشتم اما یه مرگیم هست!!
چرا با یه آدم شاد پولدار ابله دوس نشم
شاید کنارش شاد شدم حداقل!!
والا حداقلش اینه وقتی توی پیاماسم
ترکش سمتش میندازم
به قلبش نمیخوره!!
زندگی منصف نیست و انگار
از ازل هم قرار نبوده همچین چیزی
باشه
اگه قرار بود واسه تکمیل معمای
پازل زندگی کلمه بدم یه همچین
چیزایی میبود:
ک.ی.ر.ی - ت.خ.م.ی - پ.و.چ
و همچنااان برف شادی در حال ریزشه..
آهنگ معینو کم داشتیم:
سرتو بزار رو شونههام..
تف تو زندگی..
کاشکی همون موقع توی تابستون
کنار دریاچهی سقا.لک.سار وقتی
نم بارون زد و سرم رو شونهی
اون آدم بود همهچی تموم میشد
و به باشکوهترین شکل ممکن
به درَک میپیوستیم..
یا خیلی سال پیش توی کافه پدربزرگ لاهیجان
یا شعبهی لاهیجان رستوران بوف
یا حتی قبلتر
قبل از دانشگاه
همون روزای اولی که یاد گرفتم عاشق بشم!
کاشکی به اینجا نمیرسیدم
به اینجایی که دیگه نمیشه عاشق شد...
به اینجا که حوصلهی عاشق شدن نمونده..
به اینجایی که برای فراااار از "زندگی"
ماوایی نیس!!
اگه کتاب نخونم
اگه فرار نکنم تو یه دنیای دور
نیست میشم.. با شکنجه نیست میشم!
همچنان برف شادی میباره!
آسمون ک.س.خل شده!
سردرگمم..
چون نمیدونم..
که برای فرار باید چیکار کنم..
از این شهر یا کشور برم؟
به کجا که خوشحال باشم؟؟
بقول خودم که امروز به پارتنر افسردم
میگفتم: شاد بودن نقطهی خاصی نداره
درست در نقطهای که احساس آرامش
کنیم شادی ظاهر میشه..
رقصیدن، ترانه، شعر، کتاب،
آفتاب، تاب بازی، گِلبازی،
پیادهروی، تئاتر، اسبسواری،
آدامسموزی، یه دسته داوودی زرد،
شرشر بارون و...
هیچکدوم بتنهایی نمیبرنت
روی اون نقطه..
الف!!
لعنتی! بازم پائولو کوئلیو!
خیلی ترسناکه اما
شاید بتونم یواش یواش به #نبودن
فک کنم..
اگه صادق جان هدایت تونست
شاید منم بتونم..