-
یکی از پرندههای آبی غمگین!
شنبه 18 بهمنماه سال 1404 22:48
این روزا شناختن ذات واقعی بعضیا راحتتر شده! وقتی متوجه میشی این آدمی که حتا از نظرت آدم خوبی میومد چه موجود احمق و حقیریه مغزت سوت میکشه.. تصمیم داشتم از اینجا برم داشتم فک میکردم کجا برم که به اندازه کافی دور باشه. حس میکنم هیچ کجای کره زمین اونقدری که نیاز دارم "دور" نیست.. گمونم الان یکم سارتر رو برای...
-
یه کیمیاگر هزار ساله..
شنبه 11 بهمنماه سال 1404 00:44
حس #سانتیاگو در #کیمیاگر رو دارم اون موقع که همون اولش پولشو دزدیدن اما فرقش اینه من خیلللی راه اومدم عجیبه که تموم نمیشه!! قاعدتن باید سراسر کیهان دست به دست هم میدادن چون من همهی تلاشمو کردم!! چرااا هنوووز اینجام؟!! تناسخ قبلیم چیکار کردم؟؟ چرا نمیتونم به نتیجه برسم درحالیکه خیلللی نزدیکم؟!! حتا نفسشو روی صورتم...
-
کلد هات چاکلت!
چهارشنبه 1 بهمنماه سال 1404 23:43
نمیدونم تو این اوضاع و احوال اینجا نوشتنم قابل توجیحه یا نه فک کنم خیلی هم باشه!.. دارم گذشته رو رها میکنم چند روزه! حس میکنم سبکتر شدم عجیب این بود که رها کردن گذشتهی شاد سختتر از بداش بود! حالا که دارم چه خوباش چه بداش رو رها میکنم حس میکنم خیلی از "حسرت" رها شدم! خاطرات بارهای سنگینی رو دوش آدم...
-
همینه دیگه!!
دوشنبه 15 دیماه سال 1404 01:48
دیشب توی رستوران دوتا دختر و دوتا پسر بودن و تولد یکی از دخترا بود.. اشاره کردم به نسیم میگم احتمالن یکی از بهترین شبای زندگیه دخترهس.. دقیقن همون سن ایدهآل واسه عاشقی و وصال حتی اگه بهم نرسن هم یکی از قشنگترین تجربههاشه.. بعد از این سن دیگه همهی چیزای قشنگ از دست میرن.. یکم بعدش چنتا بچه کارشناسی اومدن.. لعنتی.....
-
برو برو برووووو
دوشنبه 24 آذرماه سال 1404 23:17
دیگه نمیتونم این شهرو تحمل کنم دلم نمیخواد هیچکدوم از مردم این شهرو ببینم از اینجا میرم امیدوارم هرگز یاد هیچکدوم نیوفتم هرگز دلم تنگ نشه تا ابد نبینمشون صبح که داشتم میرفتم فروشگاه داشتم فک میکردم چقدر این شهر و مردمش واسم غیرقابل تحمل شدن هنوزم عاشق این شهرم و همچنان ازش متنفرم.. فقط به امید تا ابد دور شدن از جام...
-
SOS
یکشنبه 23 آذرماه سال 1404 16:42
حالم اوکی نیس فرشتهی نگهبانم ازم توقع داره ببخشم و بارهای ذهنمو زمین بزارم!! من محافظت شدهام!! مادر-مریم پشتیبان منه!! منی که در حین کشیدن سیگار برای دود کردن مسائلم دارم به این فکر میکنم که الان توی این سن فریز کردن تخمکم فایده هم داره؟! اصن ممکنه یه "آدم" پیدا شه که ارزششو داشته باشه باهاش بچه داشته...
-
حواسش به ماست حالا!!
شنبه 15 آذرماه سال 1404 15:32
نمیدونم چرا یاد آهنگ قلبم رو تکراره افتادم.. داره پلی میشه.. پر از حسای مختلف.. بُلدترین حسا: آزادی.. خوشی بیپایان.. اتفاقات هیجانانگیز .. عشق جوونی.. شور و نشاط و شوق زندگی!! داشتم فک میکردم چه چیزهااا که پشتسر نزاشتیم.. درسته دیگه تموم شد.. میشه امیدوار بود.. اما.. آیا ارزششو داشت؟! نسیم هم این آهنگ واسش همچین...
-
در دام! یا دردام!
جمعه 9 آبانماه سال 1404 18:06
استاد میگه سعی کن کارتو جدی بگیری مدام تمرین کن میگفت باید مثل یه کارگر کار کنی! گفتم خب امروز صبح پامیشم یکم به نظافت و شسنشو میرسم یه امریکانو درست میکنم مثل آدمیزاد میام میشینم پای تمرینم همینکه نشستم دیدم بعله از دیوونهخونهمون طبق معمول صدای نکره و حالبههمزن مادر خانواده رفت آسمون.. از این خانوادهی...
-
بالاتر از سیاهی۲ !!
سهشنبه 6 آبانماه سال 1404 22:06
معمولن نسیم که باهام حرف میزنه میگه خب توام یه چیزی بگو الان زده بود به سرم داشتم حرف میزدم افسرده شد طفلی میگم میبینی؟ بخاطر همین حرف نمیزنم.. داشتم میگفتم: اگه زندگیمون فیلم بود و همین الان یکی داشت تماشاش میکرد لابد میخواست بهمون بگه بابا الان هم میتونین از زندگی لذت ببرین توی زمان حال باشین با لذت و آرامش طراحی...
-
ایگوم!
شنبه 19 مهرماه سال 1404 12:11
دیروز نسیم میگه انگار زخمی هستی انگار داری درد میکشی.. خب کاملن درسته، حسش واسم دقیقن همینه! اینجا تو کافه سورل نشستم و منتظرم با خودم روبرو بشم نمیشه انگار انگار "خودم" ته کشیده.. انقدررر رفته اون عمق اون پایینا که صدام بهش نمیرسه داره قیافش یادم میره ترسناکه.. کاشکی دوباره بیاد بالا دلم واسه...
-
دیپ دارک کلد
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1404 18:55
خب این اواخر بشدت حس تنهایی دارم.. یه تنهایی عمیق تاریک سرد.. الان داشتم سریال میدیدم دختره گفتش بزرگترین ترست اینه که همه تنهات میزارن همه درنهایت ولت کردن اما من هرگز تنهات نمیزارم هرگز ولت نمیکنم تاابد کنارت میمونم.. و اینجوری بود که "انسانیت" پسره برگشت!! کاملن میفهمم.. نه این صرفن یه سکانس آبکی...
-
دی لوزر آنت
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1404 23:52
اوووکی گس وات؟! هیییچ گوهی نخوردم.. مث احمقا پاشدم پا کشون و با بیعلاقگی رفتم سمت زندگی!! طبق معمول مث همیییییشه مث لاشیا چسبیدم به ادامهی این زندگی گوه تو این گوهدونیه دنیا!! ینی این مورچه بدبخت ابله بجز اسکرین گوشی من جای دیگهای نمیتونست باشه؟!! اونم الان!! من و دی لوزر آنت!! خب کجا بودم؟ که جربزهشو ندارم این...
-
بالاتر از سیاهی
دوشنبه 27 مردادماه سال 1404 21:11
امروز پاشدم رفتم یه ناهار لاکچری خوردم چون تصمیممو گرفتم دیگه پانمیشم.. بالاتر از سیاهی؛ یه سیاهی چرخشیه دربرگیرندهس با حس تهوع تشدیدشونده..
-
خلا.. خالی.. خل
سهشنبه 21 مردادماه سال 1404 18:50
اینجایی که مجید رضوی میگه: دلم تنگه دلم تنگه کسی جز تو نمیفهمه که این دنیا برای من بدون تو چه بیرحمه.. اینجا دلم واسه خودم تنگ میشه! نمیدونم چرا انگار خیللللی وقته خودم نبودم انگار انقده تمرکزم رو این بوده که باید قوی باشم باید بتونم مقاومت کنم انگار خودم بودن یادم رفته!! اردیبهشت یه رابطهی پرفکت رو تموم کردم...
-
گیم اور!
شنبه 18 مردادماه سال 1404 15:17
دو سه ماهه فقط حواسمو پرت کردم سعی کردم فقط دووم بیارم تعداد چیزایی که ازدست دادم و بخودم گفتم: لابد مسیرم نبوده.. لابد هممسیرم نبوده.. زیاد شده!! انگار برای من مسالهی ایمان بهخدا مطرح نیست انگار از ازل که منو آورد روی این زمین یجورایی توی گلم ایمان به وجود خودشو حک کرده!! نمیتونم راحت بگم وجود نداره و وقتی هم...
-
انسان، ایمان و جلال خداوند!
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 23:53
درحال دیدن سریال کنستانتینم بهپای فیلمش نمیرسه اما بالاخره اون صحنهای که منتظرش بودمو دیدم! یکی از شیاطین درحال نزدیک شدن به کنستانتین زخمی بود تنها فکری که برای نجات به ذهنش رسید این بود که اجازه بده یه شیطان قویتر وارد کالبدش بشه تا اونیکیو فراری بده.. کنستانین در دفاع از خودش به فرشته گفتش که تو و خدا که...
-
ماست چکیده و درار!
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 19:56
یه مطلبی خوندم درمورد اینکه دانشمندا تونستن سلولهای پوست یه آدم ۵۰ ساله رو به ۲۰ سالگیش برگردونن.. به سلولها دستور جوانسازی دادن و واقعن اثر کرده.. خیلی خوبه که پوستمون همیشه ۲۰ سالش باشه چقدر باحال میشه توی ۷۰ ۸۰ سالگی وقتی میخوای بمیری جوون باشی.. حالا اونایی که کل سلولهای بدنشون رو جوون کنن آخرشن دیگه.. باورم...
-
قلبت را با امید پرکن!!!
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 21:01
عجبا عجببب!! چقده ملت بیکارن!! جدی جدی میشینن نوشتههای بلاگا رو میخونن و بعد کامنت هم میزارن!! داشتم فک میکردم خوشبحالشون! خوشبحال سایبریا که کارشون اینه دماغشونو کنن تو زندگی مردم! اگه بهشون "هدف" میده؛ قابل درکه! از شدت این تکرار دارم تهوع میگیرم.. دارم رد میدم.. این صدای ریشخند خداس؟ اهریمنه؟...
-
شنیتسل آدمیزاد با سس فیلفیل خونی!
جمعه 30 خردادماه سال 1404 22:52
درسته یه مشت مزخرف نوشتم اینجا اما دلیل نمیشه براحتی پاک شه فاک یو بلاگ اسکای با ایموجیهای چرتت که مث آدمیزاد باز نمیشه اسگلای حکومتی.. انقده یه عمر گفتن مرگ بر این مرگ بر اون که آخرش کشورو تو این وضعیت تخمی قرار دادن.. اگه بخوام یه نگاه کلی بندازم میبینم وضع زندگیم همچنان تخمیه و الان وضع کشور هم بهش اضافه شده چند...
-
برفش!
یکشنبه 19 اسفندماه سال 1403 02:25
داره بارون میباره از اون بارونای قشنگ بهاری.. تازه یه هفته از تولدم گذشته.. الان نشسته بودیم اینجا با نسیم یکم اختلاط آخر شبی کنیم.. میگم: تنها چیزی که بشدت نیاز دارم این نیس که این زندگی تموم شه و وارد یه زندگی بهتر شم، اینه که به "عدم" و نیستی برم و هرگز برنگردم.. یکم فکر کردم بهش میگم: میترسم وقتی خدا...
-
شکلات داغ روز برفی
شنبه 4 اسفندماه سال 1403 19:43
دیگه داره عجیب میشه! چرا من جذب آدمای دپرس میشم؟ یا اونا جذبم میشن؟ الان از کافهی پارتنر آدمحسابی دپرسم برگشتم رفتم سا.و.ی پر بود اومدم اینجا س.ن.ار برف بیرون جذابه شبیه برف شادی!! هرچی هست شاد نیس! چه میدونم شایدم ماهیتش شاده اما ماها درکش نمیکنیم! ما یه مشت ک.س.خ.ل سیگاری! شک داشتم اما یه مرگیم هست!! چرا با یه...
-
کوهن تایم!
شنبه 13 بهمنماه سال 1403 10:30
بلاخره اون هفتهی مزخرفو پشت سر گذاشتیم.. بعد از یه هفتهی کامل دردسر، خستگی، بههمریختگی بدتیپی، بیلولی، زشتی، بدون تفریح، بدون بریک، بدون کوچکترین چیزی که به #زندگی وصلت کنه! اونم واسه کسیکه مدتیه تنها هدف زندگیش استراحت و تفریح و آرامشه!!! دیروز صبح رفتیم زوفا کافی بودو کتابو آفتاب بعدشم اردیبهشت و کتابا و...
-
کوفته قلقلی!
جمعه 21 دیماه سال 1403 02:28
امروز رفتیم کافه تولد گرفتیم واس فائزه.. چققققدر هم بیادماندنی شد!! بگذریم.. ۲وربع نصفه شبه.. همه خوابن داشتم فک میکردم حتی اگه خونه و ماشین مستقل داشتم بازم الان حسش نبود برم بیرون واسه همین داشتم تصور میکردم که الان دارم تو خیابون معلم رانندگی میکنم!! حسش اوکی بود!! گمونم یکم به سرم زده.. حق هم دارم خب.. کاشکی...
-
بیسکومیلک با کروسان موز نوتلا
دوشنبه 26 آذرماه سال 1403 17:14
اینجا #کافه_سینما برق قطعه.. جاداره بگم تف تو روح هرچی حکومت بدردنخوره.. اما این قطعی برق باعث شده همهچی حالت #سوررئال بخودش بگیره! انگار تو خوابم.. حس میکنم باید جایی برم! یواش یواش داره غروب میشه همون آفتاب نیمهجون هم دیگه رفته اینجا روی میز ۸نفرهی کنار پنجره نشستم سیگار هم حال نمیده دیگه بااینکه هوا اون بیرون...
-
هاری هالر
دوشنبه 19 آذرماه سال 1403 16:09
گاهی نمیشه به دیگران حرفای دلتو بگی اما مدتیه نمیتونم به حرفایی که چسبیدن کنج دلم برسم! دلم میخواد بهشون فکر کنم.. تکلیفمو باهاشون مشخص کنم و بعد بزارمشون کنار.. مگه میشه آدم نتونه با خودش حرف بزنه؟!! ------------------- با نسیم داشتیم پیادهروی میکردیم از شهرداری پیچیدیم سمت کوچهی خاتمالانبیا.. یه بیخانمان واسه...
-
کلم کاهو خیارشور !
شنبه 17 آذرماه سال 1403 00:24
تقویم گوشی هم گاهی حرفای جالبی میگه: این لحظه پیرترین سنی هستی که تابه حال بودی و جوانترین سنی که تاابد خواهی بود.. یه پیجی یه پستی گذاشته بود درباره خود.کشی اینکه یه انتخابه که ازقبل گرفته شده و هیچ عقوبتی نداره و حتی میتونه راهگشای بقیه باشه!! ینی رکورد چرتترین پست سال میرسه به همین!! خودکشی فقط یه راه فراره...
-
آدامس موزی
سهشنبه 17 مهرماه سال 1403 21:43
وارد پاییز شدیم انگار اما قراره بهار شه! بعده اینهمه سن و سالی که ازم گذشته دیگه امید به ادامه خیلی حالبههمزنه.. هیچوقت #شوق_زندگی رو درک نکردم و انگار قراره درک هم نکنم! عجب تابستونی بود! موهامو کوتاه کردم بالاخره بعده سالها تغییر خوبی بود! یه بیاف حسابی داشتم بعده سالها ماجرای خوشایندی بود! یه بیاف خرپول داشتم...
-
ماشرومبرگر!
یکشنبه 24 تیرماه سال 1403 19:25
امشب تاسوعاست.. دلگیره.. الان باید میرفتم گالری اما بشددددت سردرد دارم.. خداکنه سرماخوردگی شایع نباشه.. الان دلم ماشرومبرگر رستوران میم رو خواست.. پسره دیروز پاشد رفت تهران.. از فردا تا آخر هفته قمردرعقربه.. از همین حالاشم همهچی دلگیره.. صدا روضه از مسجد میاد.. سردرد بدیه.. گفتم نیمدونه بیارن فردا شلهزرد بپزم.....
-
چایی کلوچه
دوشنبه 28 خردادماه سال 1403 00:37
یه مدت گذشت از بار آخری که اینجا بودم.. سال تحویل شد.. هوا گرم شد.. تصمیم گرفتم با #کودک_درونم ارتباط بگیرم.. شد انگار!! امروز جلسه دوم کلاس نقاشیم بود!! من و نقاشی!! تصورشم نمیکردم.. حس میکنم در مسیر درستم!! درسته نمیتونم تحلیلش کنم.. امروز استاد ازم پرسید عاشق شدی؟ گفتم آره و داشتم تند تند فک میکردم عاشق کیا شده...
-
رهااایی..
یکشنبه 24 دیماه سال 1402 22:12
صبح رفتم فروشگاه به #قلبی کمک کردم درسته کاری نبود که تصمیم داشته باشم انجام بدم اما همینکه کمکش کنم حس خوبی داره.. عصر با مامان رفتیم باشگاه.. برگشتم رفتم نون و خرما و شیر خریدم.. دوش گرفتم.. سفیده تخممرغ مامانو آماده کردم.. آمپول بابا رو زدم... خوبه.. چرخ زندگیم میچرخه! از سکون متنفرم.. این روزا...