-
خوشبختانه از سکون جاموندم و قرار نیست بهش برسم!
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1398 21:27
یه چند ماه متفاوت رو پشت سر گذاشتم!! بالاخره بعده اونهمه ساااال که آرزو شده بود.. دقیقا 15 بهمن 97 اولین روز کاریم بود.. درسته کارش در حد من نبود اما محیط دوستداشتنی داشت آخرین روز کاریم دقیقا 25 خرداد 98 بود که اخراج شدم P: حسابی کار کردم و انرژی گذاشتم.. در کل از خودم راضیم.. و خوشحالم از اینکه نمیتونم مث بعضیا...
-
اپیکوریسم!
یکشنبه 9 دیماه سال 1397 14:25
امروز رفتم یونی.. بالاخره بعده حدود یکسال و اندی از دفاع پایان نامه م باید عزممو جزم میکردم و این راهو میرفتم! شنبه پیش که بعده اینهمه وقت رفتم اتاق دکتر، یه لحظه به جام نیاورد بعدش گفت اینجا چیکار می کنی؟ P: :) برگشتنی باز رفتم از خانوم دستفروش بادوم سوخته خریدم.. امروز دو تا بسته بزرگ خریدم.. داشتم به موسیقی یه...
-
منحصرم!
پنجشنبه 22 آذرماه سال 1397 22:27
چسبیدم به شاد کردن کودک درونم! هفته پیش واسه خودم یه پستونک خریدم P: موقع برگشتن به خونه تو ماشین امتحانش کردم جالب بود! البته واسه یه مشت فضولی که سرشون تو ماشین مردمه هم دیدن این صحنه خالی از لطف نبوده مگر اینکه تصور کرده باشن تو راه تیمارستانیم! P: امروز رفته بودیم از عابر بانک پول بگیریم یهو دلم خواست بپرم جلوی...
-
دیوانه و شوریده و شیدا!
پنجشنبه 22 آذرماه سال 1397 21:56
شدم مثل #گولوم تو ارباب حلقه ها! دارم از #تناقض خفه میشم! بالاخره هستم یا نیستم؟! خلاصه ساده هست یا نیست؟! یه نوای خاصی مث بخار تو وجودم جاریه! نمی شنومش! شایدم طاقت شنیدنشو ندارم و شاید هم جنبه شو! وزن این سبکی، سنگین تر از هزار بغض فروخورده ست! لابلای شاخ و برگ یه مشت آرزو گم شدم! قرار نبود شاعر بشم خدایا آخه این چه...
-
Habits!!
سهشنبه 6 آذرماه سال 1397 12:59
آسمون آبی آبیه خورشید حس خوبی میده! گرم و طلاییه یه نسیم ملایم سردی می وزه که کنار بخاری و خورشید طلایی، اونم حس خوبی داره هوا عطر بهشتی سیب میده! یه روز قشنگ پاییزیه! امروز جون میداد واسه مردن البته اگه گمگشته بودم و دور همین الان یه هواپیما از آسمون رد شد.. همیشه از دیدنش خوشحال میشم! یجورایی حس رهایی میده.. انگار...
-
های و هوی!
یکشنبه 4 آذرماه سال 1397 00:51
خب باز یه مدتی گذشته! بزار ببینم چه اتفاقاتی افتادن: علاوه بر همون وقایع و حسای تکراری میتونم بگم که احتمالا شکست عشقی خوردم! خوشبختانه هیچوقت نمیشه مطمئن بود! پریروز تو یه جمع قدیمی بودم! جمعی که اگه هزارسال بعد هم واردش بشم باز همون رخوت و دلتنگی و غریبگی همیشگی میاد سراغم! انگار سنم زیاد شده و چون حواسم به کودک...
-
ادامه مطلب!
دوشنبه 29 مردادماه سال 1397 21:59
-هیشکی نمیتونه حتی تصورشو بکنه که چه حسی رو با کی یا چی تجربه کردیم! -اینکه خسته باشیم و کم بیاریم مث این میمونه که بخواهیم از تشنگی بمیریم اما از سر خستگی پانشیم بریم آب بخوریم! -ما گلدونی هستیم که حس های قشنگ توش گل میدن.. راحت میشه گلارو تغییر داد و لذت برد! -تنها حقیقت مهم و مسلم؛ رضایت خودمه!
-
خُل نامه ی مستند!
دوشنبه 29 مردادماه سال 1397 21:53
نمیدونم که حقیقتا و جدا امروز تصمیم گرفتم یا نه؟ ترجیح میدم ندونم! نمیخوام رها بشم! دیگه ارزش شو داره؟ این قیمت چی میتونه باشه؟ انگار قرار نباشه خود حقیقیمو دیگه حس کنم! دیگه لطافتی از این نوع درکار نیست؟! منطقم از پاسخ مونده! ----------------------------------------------------- - صدای خنده هات هنوز توی گوشمه.....
-
نبین! نخوان! نشنو!
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1397 20:16
وای که چقده پرتوقعم! انقدرررر که واسه نفس کشیدن اکسیژن کم میارم! یا سعی می کنم فکر نکنم و یا فکر می کنم که اینجا دارم چه غلطی می کنم؟! همه چیز اینجا کوچیکه و حتی برخلاف مورد معمول، آسمونش هم آبی نیست! نه ارتفاع داره! و نه.. رویاهای رنگی بین ابراش جاری! گذشته از کهیر دستم، دردم چیه؟!! نمی شنوم آوایی که بخواندم! خسته از...
-
وقایع چرک تکراری!
سهشنبه 26 تیرماه سال 1397 13:55
اسیر این وقایع چرک تکراری شدم! کللللی انرژی میخواد تا به یه چیزایی فک نکنم یا یه چیزایی رو واسه ابد فراموش کنم گذشته از اون حجم عظیم انرژی، با این دلتنگی های زهر چیکار کنم؟میدونم تنها نیستم و همه از این حسا دارن اما مال من عظیم و طولانی بوده! حسی که ته قلبم وجود داره اینه که دور و دیره! حال حاضر فقط "خرد لایتناهی...
-
بازگشت همه به سوی اوست!
یکشنبه 3 دیماه سال 1396 12:58
تصور همچین چیزی رو نداشتم اما گمونم دوباره ایمان آوردم! خانم اسکاول شین میگه: خداوند را حمد گویید زیرا که رحمت او تا ابدالاباد است.. زیرا که جنگ از آنِ شما نیست بلکه از آنِ خداست. هیچ چیز زیاده از حد ناچیز یا زیاده از حد عظیم نیست! در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد. پس محال است چیزی را که حق من است از دست بدهم. آنچه...
-
زندگی یعنی من، همه چیز، همیشگی و پوچی!
چهارشنبه 17 آبانماه سال 1396 18:55
خوب بالاخره وقتش رسید، باید اعتراف کرد! به انتها رسیده ام به نهایتِ نهایتِ نهایتِ "زندگی" که فقط میتونه مثل اسمش "انتزاعی" باشه! "واژه" باشه اما نه قدرتمند! از بین انواع رنگ ها، "بی رنگ" باشه! بی اعتنا به اقسام صداها، "سکوت" باشه! دهن کجی کنه به نور و "ظلمت"...
-
کاشکی و کاشکی!!
چهارشنبه 7 تیرماه سال 1396 22:31
قدیما! فک می کردم آدما یه جایی از زندگیشون "اشتباه" می کنن بعدش "حسرت" می خورن واقعا واقعا تازه فهمیدم که اینطور نیس! حسرت خوردن ربطی به اشتباه کردن یا نکردن نداره که نمیدونم بگم خوشبختانه یا متاسفانه؟! هر روز که میگذره فشار دستهای اون خاطرات خیلی ناب رو بیشتر دور گلوم حس می کنم! "غافل از...
-
دچارم!
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1396 21:00
امشب شب نوزدهم ماه رمضانه گواهی میدم که هنوز عاشقتم؛ مولای عشق! درود بر تو ای علی، ای عشق این روزا بطور حال به هم زنی کتاب می خونم خدا گفت: بخوان! چون تنها راه نجات آدم از سرگشتگی و هر کوفت دیگه ای که برخلاف خواسته ات "احساس" میکنی، همین خوندنه به خواندن "دچارم"!...
-
عشق در یک نگاه!
چهارشنبه 16 فروردینماه سال 1396 20:25
نه به عشق در یک نگاه معتقدم نه به سال های سال مثلا عاشقی! نه به هزار بار تایپ: لعنتی کاشکی همین الان بودی! هرروز به درازای یک نگاهه! قسم به هاله ی عشقش! کافیه که "باشی".. انگار هرچند سالی که گذشت بی آبروشدن همه ی سال های بی کسی! به لحظه هاست که "حضور" میده اعتبار "بودنت"! نه شعار میدم نه...
-
همچنان درحال استحاله ام!!
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1395 17:23
10 سال گذشت! دو روز دیگه تولد 10سالگیه اینجاست یک هفته پیش تولد خودم بود مدام در حال تغییر و استحاله از کجا به کجا، از چی به چی رسیدم! گمان نکنم این پایانش باشه اگه تغییر و تبدیل نبود پوسیده بودیم! آدم دلش میخواد میتونست همیشه به "آرمانهاش" متعهد باشه اما نه جداَ دیگه حوصله آدمای "بیشعور و درب و...
-
پری دریایی کوچولو!
جمعه 17 دیماه سال 1395 10:54
صادق هدایت حس خوبی بهش دارم، حیف که آخرش بد تموم شد، که اگر نمیشد احتمالا الان این حسو بهش نداشتم! حس صادق هدایتی! بهتره بگم جز حس صادق هدایتی؛ حس دیگه ای نیست! همه احساسم مث حباب ترکیدن! مث پری دریایی کوچولو! نمیدونم تازگیا آسمون انقده به زمین نزدیک شده یا قبلا بهش توجه نکرده بودم! کافیه دستتو دراز کنی تا آرزوهاتو...
-
کاشکی عقاید و آرمانهامو به وعده و وعیدها نفروشم!
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1395 15:48
محرم امسال اصلا واسه عزاداری نرفتم بیرون، تجربه های ناخوشایند سالهای قبل بدجوری حالمو گرفته بود. دیگه تحمل نداشتم ببینم انگاری مردم اومدن پیک نیک!! اما امروز که روز عاشوراست رفتم ببینم چیزی از عزای حسینی عایدم میشه؟! در بیرون رفتن امروز چند تا نکته وجود داشت: یه دختر چادری یه سری تراکت درمورد "حجاب" آماده...
-
نیهیلیست نیستم!
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 20:29
باران زمزمه کرد.. باران زمزمه کرد.. برای فهمیدنش به دلت گوش کن دلی که نیش خورده حرف بارانو میفهمه به "همه چی" اعتباری نیست! اعتبار تو "هیچی" یه در میزنن درو وا نکنی باز یکیه که اسمش .. شخصا به "هیچی" معتقدم نه که نیهیلیست باشم من عاشق "تکبر"م اما انگار امکانش نیست! صبور باش و...
-
شیداترین شیدای عالم!
سهشنبه 30 شهریورماه سال 1395 00:52
صداقت، آواز صداقت، نوا صداقت، ساز صداقت، سوز صداقت، غم نبود! صداقت، پَر صداقت، بال صداقت، پرواز صداقت، خیال صداقت، وهم نبود! صداقت، ابر صداقت، قطره صداقت، شُرشُر صداقت، باران صداقت، نمناک نبود! صداقت، دل صداقت، جان صداقت، روان صداقت، روح صداقت، خون نبود! صداقت، دیده صداقت، نور صداقت، شور صداقت، شرور صداقت، کور نبود!...
-
روزگاری که شعر می گفت!
شنبه 23 مردادماه سال 1395 21:23
در تلاش برای بقا؛ شعر میگم.. روزگار رو شناختم روزگار شعر میگفت همه نُقلِ شعر می جویدن چشامو باز کردمو دیدم شاعری حرفهامو با خودش برد! پرده های مغزم غبارآلود حفره های قلبم پرازدحام با کلمات درهم، سرگردانم شاعری حرفهامو با خودش برد! مشتی کلمه می پاشم حرفی درکار نیست آواهایی نامفهوم و سایه دار در این شلوغی وجودم تنهاست...
-
هوای دلم تکراریه!
دوشنبه 18 مردادماه سال 1395 20:45
تکرار را تکرار میکنم؛ هوای دلم ابریه تکرار را تکرار میکنم؛ انگار همه جا صورتیه! در انزجار از خاکستریه تکرار به رنگ پناه میبرم! تکرار را تکرار میکنم؛ هوای دلم ابریه چشام فقط برق میزنن باریدن کفایت نمیکنه! تکرار را تکرار میکنم؛ هوای دلم ابریه برای فکر کردن مجبورم فکر نکنم! اونی که دنبال یه قصه ی خوبه صبرش اندازه ی صبر...
-
جستجوی گیلگمش وار من
دوشنبه 14 تیرماه سال 1395 15:50
نه اعتراض می کنم نه شعر میگم نه تکذیب می کنم و نه حتی تهذیب! در جستجوی گیلگمش وارانه ی خودم به "سکون" رسیدم حتی درد هم تسکین دهنده نیست حتی خشم هم تسکین دهنده نیست فقط گواهی میدم! به حضور تو .. بگمانم به مقصود نزدیک شدم اما من به "سکون" رسیده ی سردرگمم در سکوت به "سکون" گرفتار!...
-
"صادق" نیستم من "شیدا"م!
شنبه 28 شهریورماه سال 1394 14:11
آناتول فرانس معتقده: "دانایی سرچشمه شادیست" فک کنم شعار ریونکلایی ها هم همین بود: "دانایی تواناییست" باید همچین چیزی بوده باشه من که نمیخواستم فیلسوف بشم! نمیدونم این بهای فیلسوف شدنه یا دانا شدن؟! به هر حال قرار بود نتیجه ی "دانایی" خوشایند باشه شایدم بسی چسبییییییدم به...
-
من نه منم!
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1394 21:30
احساس میکنم دیگه زیادی بوده م.. حتی نیهیلیستم نیستم.. فقط خاطره سیگارمو خواهم داشت.... " و تو ای تنها محبوب من ای دانه سرخ و کوچک گندم، پیکار ما دشوار است، زندگی دشوار، اما تو با من خواهی آمد " ------------------------------------------ پی نوشت (1): شعر از پابلو نروداست پی نوشت (2): تا حالا بهش فک نکرده بودم...
-
نه ممنونم .. حرفی واسه گفتن نیست!!
دوشنبه 20 بهمنماه سال 1393 15:13
آره فعلاً تو این فازم: نه ممنونم.. حرفی واسه گفتن نیست!! چی شد به اینجا رسیدم؟! هیچی مگه حتما میبایست دنیا کن فیکون بشه؟ خو آدم که بیخود به یه همچین ناکجایی نمیرسه همین حرف دلیل خوبیه که بخوام چیزی نگم درسته؟ معلومه که آدم بیخود به اینجا نمیرسه. حتما یه طوری شده که گفتنی نیس. پس بیخود ازم دلیل نخواه آهااان پس جدی جدی...
-
کشف دنیای برفیم!
چهارشنبه 16 بهمنماه سال 1392 21:07
الان داشتم آسمونو تماشا میکردم دیدم کلی ستاره توش چشمک میزنه، انگار نه انگار که تا دیروز کلللللللللی برف باریده. هوا صاف و پر از اکسیژنه. اگه دیروز نمی رفتیم پارک و حسابی برف بازی نمی کردیم عمیقاً دلم می سوخت. فکرشم نمی کردم انقده خوش بگذره، نمی دونم واسه این بود که کودک درونم خیلی اکتیو بود یا اینکه فقط میخواستم...
-
به سکوتی عظیم دچارم...........!!
دوشنبه 21 مردادماه سال 1392 00:50
به سکوتی عظیم دچارم و حس می کنم که توی این عذاب رها شدم.... "خدا" ای بزرگترین، پس .....؟! و "من" همچنان رها شده!! ....... عجیب و ناممکن بود!!.... و به ناچار همچنان "سکوت" می کنم.....
-
آب را گل نکنیم...
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 19:36
در فرودست انگار، کفتری میخورد آب یا که در بیشه دور، سیرهیی پر میشوید یا در آبادی، کوزهیی پر میگردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب زن زیبایی آمد لب رود، آب را گل نکنیم روی زیبا دو برابر شده است چه گوارا این آب چه زلال این رود...
-
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
چهارشنبه 6 دیماه سال 1391 14:46
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم...